کانال اختصاصی سید احمد دارستانی در شبکه اجتماعی اینستاگرام کانال اختصاصی سید احمد دارستانی در شبکه اجتماعی تلگرام کانال اختصاصی سید احمد دارستانی در شبکه اجتماعی آپارات

اجتماع سربازان حیدر
ظهر جمعه سوم اردیبهشت
سخنران:حجت الاسلام دارستانی
مکان:تهران-میدان قیام-بلوار قیام-به سمت خیابان 17 شهریور
حسینیه فاطمه الزهرا سلام الله علیها
***********
کلنا به فداک یا زینب
شب شهادت حضرت زینب سلام الله علیها
سخنران:حجت الاسلام دارستانی
جمعه-سوم اردیبهشت
ساعت 21
تهران-خیابان قزوین"دو راهی قپان"خیابان شهید نعمتی-خیابان شهید مهدوی-فاطمیه تهران
*****************
شام شهادت حضرت زینب سلام الله علیها
شنبه چهارم اردیبهشت
سخنران:حجت الاسلام دارستانی
بعد از نماز مغرب و عشا
تهرانپارس-ضلع جنوبی غربی میدان شاهد-مسجد فاطمه الزهرا سلام الله علیها

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین سید احمد دارستانی
گفتگوی اختصاصی با جام نیوز
گفتگوی اختصاصی با جام نیوز

در فتنه های آخرالزمان باید به هیأت پناه برد

 http://www.heiatonline.ir/Media/635775058128962729.jpg

بنده با اکثر سخنرانان و شعرا و ذاکران اهل بیت رفیقم؛

چون رفاقتم بیشتر بر این اساس بوده که

هرکسی بهتر در مورد آقا سیدالشهداء حرف بزند

و برای آن حضرت روضه بخواند بیشتر دوستش داشته باشم

 

ادامه ی مطلب

حجت‌الاسلام والمسلمین سیداحمد دارستانی، از وعاظ نام‌آشنایی است که سال هاست بر منبر مساجد و مخصوصا هیئات حسینی معارف و فضائل اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام را در جان مشتاقان حضرات معصومین جاری می کند.

 

استاد دارستانی علاوه بر فعالیت های علمی و حوزوی، فن خطابه را نیز در حوزه علمیه قم تدریس می کند.

 

امسال همزمان با دهه اول محرم و ایام شهادت سالار شهیدان، هیئات بزرگ و مشهوری در تهران از وجود این خطیب توانا بهره بردند. هیأت "رایت العباس" در چیذر با مداحی حاج محمود کریمی (بعدازظهر)، "هیأت الرضا" با مداحی عبدالرضا هلالی، هیأت "یازهرا" با مداحی حسن حسینخانی، جلسه مهدیه تهرانپارس با مداحی عبدالرضا هلالی و روح الله بهمنی از هیئاتی بود که مستمعین، وعظ و خطابه و روضه حجت الاسلام دارستانی را پذیرا بودند.

 

هیأتی‌ های قم هم از قدیم‌الایام و البته هیأتی های جوان و طلبه ها هم بسیار پای منبر این واعظ مشهور نشسته‌اند.

 

وقتی پیشنهاد مصاحبه را به ایشان دادیم با لطف پذیرا شدند و بعد از پایان تدریسی که در دوره آموزشی فن خطابه داشتند، صمیمانه با «جام نیوز» به گفتگو نشستند

http://www.behesht.info/Files/Media/92081602.jpg

 

* خودتان را معرفی کنید و بفرمایید خطابه و منبر را چگونه آغاز کردید؟ اولین شهری که منبر رفتید کجا بود؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. بنده سیداحمد دارستانی فراهانی متولد 1348؛ سال 1368 بعد از اتمام جنگ به حوزه علمیه آمدم و تا سال 1377 سطح حوزه را تمام کردم و وارد درس خارج شدم. رشته ای که تخصصی کار کردم، رشته مهدویت است.

 
اولین باری که خطابه و منبر رفتم یادم هست سال 74 در قم در بلوار امین هیأتی را راه اندازی کردیم به نام جوادالائمه(ع) که هنوز هم برپاست. فکر کنم با خودم 5 نفر بودیم که من منبر رفتم و حدودا 20 دقیقه صحبت کردم. خیلی هم با التهاب و اضطراب و خیلی هم عرق کردم، اما فهمیدم که می توانم صحبت و سخنرانی کنم.

 

اولین جایی هم که تبلیغ رفتم فکر کنم سال 75 روستایی بود در ملایر به نام «حسین آباد شاملو» با مردمی مؤمن، متدین و معتقد که قریب 20 سال حضرت آیت الله امینی آنجا رفته بودند. من هم از طرف این بزرگوار اعزام شدم به آنجا که به لطف خدا یکی از بهترین ماه های عمرم بود که در کنار این مردم خوب و متدین بودیم.

 


* حاج آقا بعضی ها معتقدند که بین مداح ها و شاید بین مداح های جوان نوعی رقابت وجود دارد. آیا بین منبری ها هم این رقابت وجود دارد؟

 


من فکر می کنم که لفظ رقابت خیلی خوب نباشد. اگر ما باور کنیم که همه دور ولایت و محبت اهل بیت هستیم و (العزة لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین) عزت برای آن هاست و ما در نوکری و خدمت به آن ها صاحب عزت و جاه و جلال می شویم، دیگر رقابت نیست بلکه بهتر بودن هست.

 

خیلی وقت ها خودم پای خیلی منبرها می نشینم برای اینکه بفهمم بهتر باید صحبت کنم و برای انتقال مفاهیم شیوه بیانم را بهتر کنم؛ محتوای بیانم را، چینش مباحثم را. اگر واقعا کسی -چه در منبر و چه در مداحی- دنبال رقابت به معنای بحث حسادت و بزرگ بینی باشد، حتما پسندیده نیست ولی از این باب که نگاه به هم کنیم و از هم یاد بگیریم، زیبایی ها را هم ببینیم و بهره ببریم و استفاده کنیم، خیلی خوب است.

 
* با کدامیک از سخنرانان مذهبی و یا مداحان و شعرای اهل بیت ارتباط صمیمی تری دارید؟

 


بنده با اکثر سخنرانان و شعرا و ذاکران اهل بیت رفیقم؛ چون رفاقتم بیشتر بر این اساس بوده که هرکسی بهتر در مورد آقا سیدالشهداء حرف بزند و برای آن حضرت روضه بخواند بیشتر دوستش داشته باشم. برای همین عموما ذاکران و خطبای شناخته شده را دوست دارم.

 

http://www.behesht.info/Files/Media/92081801.jpg

مرحوم "سیدجواد ذاکر" خدا رحمتش کند، به نوعی جزو پرحاشیه ترین مداحان چند سال اخیر بود. شما هم جزو خطبایی بودید که از ایشان دفاع می کردید. البته الآن آن قضایا تمام شده و حساب و کتاب آن طرف دست ما نیست. اگر مایلید کمی در این باره توضیح بدهید.


آنچه در مورد آقا سیدجواد ذاکر گفتنی بود من در مناسبت ها، سوم و هفتم و سالگرد این بزرگوار بیان کردم. آقا سیدجواد دو صفت ارزشمند داشت که من خودم به عینه دیده بودم:

 

یکی ارادت به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که واقعا، مخصوصا به روضه حضرت زهرا سلام الله علیها تعصب و غیرت خاصی داشت و تحمل شنیدن مصائب بی بی دو عالم را نداشت.

 

دوم اینکه واقعا روضه فروشی نکرد و با روضه سیدالشهداء بازی نکرد. آنچه که بعد از گذشتن هفت هشت سال از فوت آن بزرگوار مهم است اینکه هنوز صدای او خیلی از جوان ها را پاک می کند.

 

 

 

من همین چند سالی که بعد از فوت ایشان شهرستان های مختلف می روم، می بینم جوان هایی که حتی اتفاقی صدای ایشان را شنیده اند زندگی شان عوض شده. بعد تحقیق کردند که این مداح کیست؟ ایشان مثلا مریض بودند و از دنیا رفتند یعنی بعد از رفتنشان هم صدایشان موجب تغییر و توبه خیلی از جوان ها شده. خوش به سعادتش و روحش شاد و إنشاءالله که بتوانیم از ارزش هایی که برای آن مرحوم ارزش بود و این را نشان داد به جامعه مداحان، بهترین بهره را ببریم.


* وضع موجود جامعه منبری ها و مداحان را چگونه می بینید؟ وظیفه خطبا و منبری ها در این برهه چیست؟


وضع موجود از یک نگاه خوب است و از یک نگاه خوب نیست؛ از یک نگاه که بالأخره استقبال جوان ها از منبر خیلی زیاد شده، ما می بینیم خطبایی که شیوه های خوبی برای بیان و محتوای خوبی برای گفتن دارند مستمع های خوبی دارند چراکه در حقیقت هیچ عصری مثل امروز جوان عاشق و طالب شنیدن معارف نبوده است.

 

برای همین از نگاه خوب آدم خیلی لذت می برد وقتی می بیند که یک خطیب بالای منبر برای هزاران جوان که همه به صورت میانگین 17 تا 20 ساله هستند معارف اهل بیت را می گوید.

 

ولی از آن نگاه که آیا همه جامعه حاضر می شوند؟ می بینیم که از این نگاه بسیار ضعیف است.
ما باید بیشتر کار کنیم، بیشتر زحمت بکشیم. بزرگی می فرمود تمام اینها که در شهرها محبتشان به ساحت مقدس اهل بیت کم است یا نماز نمی خوانند یا با دین و بندگی و طاعت خدا کار ندارند، اینها مشق های مانده شب های ما هستند که باید زحمت بکشیم و اینها را به سمت دین بیاوریم.

 

وظیفه ما خطبا و منبری ها در جامعه فعلی بسیار حساس و مهم است. اقبال عمومی از طرف مردم درست، ولی از این طرف هم شیوه های گفتار و شیوه های بیان هم هست. خطبای بسیار عظیم الشأن حالا به شکل های مختلف بعضی ها نوجوان ها را، بعضی ها جوان ها را، بعضی ها پیرمردها را اغنا می کنند و مردم حرف های جا مانده دین را از آن ها یاد می گیرند.


http://www.darestani.com/Media/635212264841082599.jpg

میکس استاد دارستانی و حاج محمود کریمی ظهر تاسوعا1392

صوتی

 

* مهترین آسیب هیأت های عزاداری و مهترین تهدیدی که هیأت های مذهبی با آن مواجه اند چیست؟


مهترین آسیبی که هیأت ها را فکر می کنم دارد تهدید می کند، آن محبت و رفاقت بین هیأتی هاست. در فتنه های آخرالزمان ما مؤمنین و شیعیان باید به کجا پناه ببریم؟ در جواب باید بگوییم که به هیأت، یعنی به خیمه های سیدالشهداء باید پناه برد. یعنی آنجایی که می شود زمینه ظهور را فراهم کرد، هیأت های مذهبی است.

خب حالا آمدیم در هیئات مذهبی، بهترین عنصری که وظیفه همه هیأتی هاست این است که اصول رفاقت را رعایت کنیم، همانطور که خدای تبارک و تعالی این اصول را با ما رعایت کرده؛ یکی از اسماء الهی "رفیق" است، یعنی مدارا کردن، یعنی راه آمدن.

در مناجات های اهل بیت عصمت و طهارت به این عنصرهای رفاقت خدا با بندگانش اشاره می شود. من فکر می کنم که هیأت ها به این عنصر رفاقت باید عمل کنند. هرچه دل های مؤمنین به هم نزدیکتر بشود، غصه امام زمان و ولی خدا کم می شود. هرچه ناراحتی و کینه و بدی بین مؤمنین و شیعیان زیادتر شد، قطعا دل امام زمان پر از غصه و غم خواهد شد.

 

تمام آن عبارت هایی که ولی خدا در حق خودش به کار می برد، برای ما هم به کار برده است. مضمون عبارت حضرت صادق (صلوات الله علیه) را دقت کنید: «شیعه غمگین نمی شود مگر اینکه ما هم به غمشان غمگین شویم. شیعه گرفتار نمی شود، شیعه مریض نمی شود مگر اینکه ما هم به همان مرض مریض می شویم. هرکس غمی از دل شیعه بردارد، غم از دل ما اهل بیت برداشته است. هرکس گره ای از کار شیعه باز کند، گره از کار ما باز کرده، هرکس آبروی رفته شیعه ای را برگرداند، مانند این است که آبروی ما را برگردانده.»

 

ببینید مثل اینکه شأن یک شیعه و یک مؤمن، همان شأن معصوم (ع) است. خب در مقابلش هم همینطور است. اگر کسی آبرویی از یک شیعه ببرد، مانند این است که آبرو از امام آن شیعه برده؛ اگر کسی دل یک شیعه بیگناه را به درد بیاورد،مثل این است که دل امام آن شیعه را به درد آورده، اگر انسان موجب ناراحتی و به قول معروف گرفتاری یک شیعه شود مثل این است که موجب گرفتاری ولیّ خدا شده.

ما باید محور همه ارزش هایمان را حب و بغض قرار دهیم. وقتی امام  صادق (ع) می فرمایند: "هل الدین الا الحب و البغض" دین چیزی نیست جز محبت و حب و بغض؛ در زیارت عاشورا هم اشاره دارد به اینکه "سلم لمن سالمکم" یعنی محور دوستی من با هر کسی، دوستی با خداست.

ممکن است یک نفر با من دوست باشد ولی با ولی خدا دشمن؛ من با او دشمنی خواهم کرد چون در مقابل ولی خدا ایستاده -اگرچه رفیق من است و اگرچه فامیل من است- حالا ممکن است دشمن من باشد، ولی دوست ولیّ خدا باشد؛ من باید او را دوست بدارم.

 

نکته ای که فکر می کنم در همه مباحث باید روی آن بیشتر اشاره شود، این است که وقتی ما از عیب هم در هیأت مذهبی خبردار می شویم نباید این عیب را به تصویر بکشیم و به دیگران هم نشان بدهیم. دقیقا مثل یک ظرف آبی که کف آن لجن نشسته باشد اما لجن ته نشین شده. آنچه که قابل رؤیت است این آب زلال است و انسان از این آب بهره می برد. ما نباید این لیوان را به هم بزنیم تا به همه بگوییم ببینید چقدر این لیوان لجن دارد و چقدر این آب آلوده است!

 

ما حریفی مثل شیطان داریم که نفس ما را بریده و حریفی بسیار گردن کلفت است. حریفی که نه خواب دارد، نه استراحت دارد، نه چرت دارد، نه بی حالی دارد، نه کسالت دارد، ما خوابیم ولی او بیدار است، ما خسته ایم ولی او سرحال است و برای ما نقشه می کشد. شیطان هم برای ما جز در هیئات مذهبی جایی دیگر کار ندارد. برای همین می آید ماها را در مقابل هم قرار می دهد.

 

ما باید محور را محبت ولی خدا قرار بدهیم و باور کنیم ولی خدا پدر ما شیعه هاست و "پدر" اولادش را دوست دارد -اگرچه فرزندی که گاهی خطا هم می کند- ممکن است یکی از دوستان به من بدی کرده، اما نسبت به ولی خدا اینجور نیست. من می توانم با همان محور "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" عیب و بدی او را نادیده بگیرم. به خاطر یک محبتِ بالاتر که محبت به ساحت مقدس امیرالمؤمنین است از گناه او بگذرم.

 

پس آنچه که باید امروز در هیأت ها به آن دقت شود، که نوک هرم و نوک قله است، اینکه کسی که یک قدم جلوتر است دست او که یک پله پایین تر است را بگیرد؛ عالِم دست جاهل را بگیرد؛ پولدار دست فقیر را بگیرد؛ اگر ما به این اصول رفاقت عمل کنیم، آدمِ خوب دست آدم بد را بگیرد، مؤمن دست گنهکار را بگیرد، آدم ایستاده دست زمین خورده را بگیرد، اگر ما به این اصول رفاقت عمل کنیم همه مشکلات از هیأت ها برطرف می شود و چه بسا همه مردم و جامعه به سمت هیئات جذب شوند، چون زیباترین عنصر در بندگی، رفاقت و غمخوار بودن است.

 

خدا انشاءالله دل های هیأتی ها و محبین اهل بیت را لحظه به لحظه نسبت به هم مهربانتر و بامحبت تر کند

 

http://www.darestani.com/Media/635012760547118525.jpg

استاد دارستانی و حسین سیب سرخی+تصویری+صوتی

داستان بسیار زیباو تاثیر برانگیز دختر بچه ای تونسی و شفای او به دست حضرت زهرا سلام الله علیها--با میکس بسیار زیبا

تصویری

صوتی

این ویدئو در آپارات

 
* یک سخنران حرفه ای برای آماده کردن یک مطلب خوب نیازی به زحمت و ریاضت کشیدن هم دارد؟


بله یعنی اصلا شرط اصلی یک سخنران خوب این است که انسان سه ریاضت را تحمل کند، یعنی سه تا زحمت جدی.

یکی ریاضت در فکر؛ یک بخش عظیمی از همان زحمت خطیب، ریاضت فکری است که به تمام اتفاق هایی که در کنار خودش می افتد، بر همه مطالبی که می بیند و می شنود متفکرانه دقت کند و مطلب دربیاورد.
یکی از نکاتی که منبر یک خطیب را زیبا می کند، مثال های عینی و فرضی است که عموم این مثال های عینی و فرضی، ثمره همان ریاضت فکری است. مثلا امام هشتم (ع) فرمودند: «امام مثل مادر برای طفل صغیر است.»  خطیب باید فکر کند که یک مادر برای طفل صغیر خود چه شئوناتی را رعایت می کند؟ چه دقت هایی را دارد؟ چه کارهایی را برای طفل صغیر خودش انجام می دهد؟ دقیقا همان را در مرتبه بالا برای ولی خدا بیان کند. چون خود ولی خدا فرمودند مادر برای طفل صغیر یا امام مثل پدر دلسوز است. یک پدر دلسوز چه شاخصه هایی را دارد، خطیب باید روی اینها فکر کند. پس یکی از کارهایی که خطیب باید انجام بدهد همان ریاضت فکری است.

 

البته ریاضت فکری نمی تواند همه منبر خطیب باشد، باید کار دوم انجام شود که ریاضت در فهم سخن است؛ یعنی همان محتوای سخنرانی که خیلی مهم است عالمانه باشد و همانی باشد که ولی خدا گفته و خدای تبارک و تعالی به آن اشاره دارد.


و سومین نکته، ریاضت در ادای سخن است؛ یعنی شیوه ارائه سخن و اینکه محتوا را به چه طریقی بیان کنیم. اینها قطعا با این سه زحمتی که یک خطیب می کشد زیبا می شود.


* مطالبی که برای منبرتان آماده می کنید چگونه و از چه منابعی هستند؟ از کسی هم کمک می گیرید؟


خب فرق دارد؛ گاهی منبر تاریخی می خواهیم برویم یعنی گاهی یک سخنرانی تاریخی داریم، گاهی هم سخنرانی ما اخلاقی است. هرکدام کار خودش و زحمت خودش را دارد. مثلا یک موضوعی را پیدا می کنیم که خیلی مجال و میدان برای کار دارد. مثلا بحث دل، دل شناسی یا همین بحث رفاقت. یا مثلا موضوعی که از نیازهای ضروری جامعه دینی ماست از قبیل بحث پدر و مادر. بنده از کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی (ره) خیلی استفاده می کنم. هرچه منبع و کتاب در باب (مثلا) پدر و مادر موجود است را خلاصه نویسی می کنم یعنی محتوا را جمع آوری می کنم. بعد سراغ شعر می روم. مرحله بعدی چینش بحث و آن کارهایی که باید انجام بدهم.

 http://www.behesht.info/Files/Media/922002.jpg

 

* برای منبر رفتن از قبل هم تمرین می کنید؟ یک سخنران خوب باید چه اقداماتی را قبل از سخنرانی و قبل از منبر رفتنش لحاظ کند؟


این شاید بهترین سؤالی است که باید به آن حسابی پرداخت. ما در کلاس «فن خطابه» که برای طلاب گاهی توفیق پیدا می کنیم، یازده مرحله را برای یک خطیب می شماریم که خطیب باید این یازده مرحله را قبل از رفتن بالای منبر رعایت کند. چرا که ما گاهی یک کت دوخته ایم، تن همه می کنیم ولی آیا این کت تن همه می رود یا نه؟ به درد همه می خورد یا نه؟ به هر اندامی به هر تنی زیبا جلوه می کند یا نه؟ آن یک بحث دیگر است. پس ما باید 11 عملیات را انجام بدهیم بعد بر کرسی وعظ و خطابه بنشینیم.

اول مخاطب؛ خیلی مهم است که مخاطب چه کسی است؟ دختر است یا پسر؟ زن است یا مرد؟ سنش، فهم و تحصیلاتش، میل و نیازش، جغرافیا و فرهنگ و آداب و رسومش، ذائقه او را بشناسیم، ادبیات گفتار مخاطب را بشناسیم، تعدادشان، ویژگی های روحی شان، دین و مذهبشان، مجرد یا متأهلند؟ انقلابی اند یا ضدانقلاب اند؟ داوطلب آمده اند یا سربازند؟ اینها در فصل اول خیلی مهم است که انسان مخاطب خودش را کاملاً بشناسد. پس اولین کاری که خطیب باید انجام بدهد، مخاطب شناسی است.

 

دومین کاری که باید خطیب انجام بدهد، انتخاب موضوع است. مخاطب گاهی خودش موضوع را پیدا می کند، گاهی از یک اهل فن و خبره سؤال می کند.

 

سومین مرحله و سومین عملیاتی که خطیب باید انجام بدهد، مسأله یابی و مشکل یابی است؛ یعنی واقعاً آفتی را که مخاطب بدان مبتلاست شناسایی و برای آن آفت و آسیب نسخه بنویسد، کار درمانی و عملیاتی انجام بدهد.

 

چهارمین نکته ای که یک خطیب باید رعایت کند، زاویه دید به آن موضوع است. از چه زاویه ای می خواهد به موضوع بپردازد؟ اینها بحث های فراوان دارد. بعد از این چهار اقدام، تازه باید وارد کتابخانه بشود.

 

پنجمین کار، مطالعه برای جمع آوری مطالب است. حالا مطالب را جمع آوری کرده و می رسد به مرحله ششم که چینش این مطالب بر اساس تأثیرگذاری در حوزه اندیشه و احساس و رفتار مخاطب است. در این چینش، باید نکته هفتم را رعایت کند: توجه ویژه به شروع سخنرانی، یعنی ایجاد انگیزه اولیه، یعنی سخنران باید بداند در ابتدای منبر، ذهن مخاطب را مهار کند و به دست بگیرد. مثل دوشاخه برق که وارد پریز می شود، باید در همان ابتدا، برق سخنرانی، مخاطب را بگیرد. اینکه چطوری بحث را شروع کنیم خودش شیوه های متفاوت و مختلفی دارد که خطیب باید به آن ها دقت داشته باشد.

 

هشتمین کاری که خطیب باید انجام بدهد، توجه ویژه به نقطه اوج تأثیرگذاری است.

 

نهمین عملیات، مقدمه چینی و توجه ویژه به مقدمات روضه است. متأسفانه خیلی از خطبای ما در این میدان زحمت نکشیده اند.


دهمین اقدامی که باید یک خطیب انجام بدهد، پیاده کردن مطالب است. مثلا در یک برگه A4 جوهر بحث، مواد موضوع و پلان محتویات مورد نظر خود را خلاصه نویسی کند.

 

و یازدهمین پله، تمرین در بالای منبر است. یعنی اگر بتواند بحثی را که آماده کرده، یک بار برای خودش یا اهل خانه بیان کند تا بتواند به همه ابعاد آن مسلط بشود.

 

اگر خطبای ما، جوانان روحانی ما، این اصول را خوب دقت بکنند قطعا منبرهای ما از وضعیت موجود بیرون خواهد آمد و بسیار حرفه ای تر و دقیق تر خواهد شد.

بخش دوم مصاحبه

بقای انقلاب بستگی به جایگاه هیئات مذهبی دارد..

بخش پایانی

 

من هرچه دارم از شهدا دارم، چه بگویم چه نگویم
،
چه بفهمم چه نفهمم تا قیامت مدیون بهترین رفقایم -که همه شهید شدند- هستم.
 

*****************************


* ماندگارترین منبری که در ذهنتان هست را برای ما بگویید. در ضمن چه هیأتی به دلتان می نشیند و چه هیأتی را اهل بیت پسند می دانید؟


من واقعش این است که چون منبر را با تمام جانم دوست دارم، همه منبرهایم در ذهنم ماندگارند؛ چون عموما یا منبر نمی روم یا اگر می روم با تمام وجودم هم عاطفه خرج می کنم، هم احساس خرج می کنم، هم روضه می خوانم و هم برای مردم معارف می گویم.

واقعش این است که تمام روضه هایی که رفتم عموما اینجوری بوده و هر شهری که رفتم مخصوصا آن لحظات آخری که وارد روضه سیدالشهداء و اهل بیت عصمت و طهارت شدم زیباترین صحنه ها در عالم خلقت برایم نقش می بندد، چرا که ما اعتقادمان این است که وقتی روضه می خوانیم همان لحظه در حال تحقق یافتن است و همان لحظه اتفاق می افتد.

 

اما اینکه چه هیأتی به دلم می نشیند و چه هیأتی را مورد پسند اهل بیت صلوات الله علیهم می دانم؟ آنچه که به دل ما می افتد را من می توانم جواب بدهم ولی آنچه را که اهل بیت عصمت و طهارت می پسندند اصلا در قد و قواره عقل و فهم حقیر نیست.

اینکه یک هیأتی را دوست دارم و به دلم می نشیند خب این را همه متوجه می شویم. هرچه خادمان یک هیأت، بانیان یک هیأت، مسؤولان یک هیأت، همه اجزای آن هیأت طاهرتر و پاکتر و ذاکرتر باشند، قطعا مردمی که به آن هیأت می روند لذت بیشتری می برند. ما حتی در یک سفری هم که داریم می رویم به شهرستان، گاهی در یک مسجدی می ایستیم نماز بخوانیم، نمی دانیم چه کسی این مسجد را ساخته اما احساس می کنیم مسجد روح دارد. خب حتما آن بانی که مسجد را ساخته صاحب اخلاص بوده است؛ هیأت هم همینطور.

انسان یک هیأت می رود، از در که وارد می شود حال معنوی اش می رود. یک هیأت دیگر وارد می شود به محض ورود احساس می کند کأنه بهار دلش است؛ احساس می کند جانش دارد صیقل پیدا می کند. اینها همه اش به خدام و بانیانی که دارند در چارچوب آن هیأت زحمت می کشند بستگی دارد

 

* حاج آقا شما در زمان جنگ تحمیلی جبهه هم رفتید یا نه؟ اگر رفتید در جبهه هیئات مذهبی چطور بود؟


بله من اصلا عمرم و همه زندگی ام را مدیون یک شهید هستم بنام شهید "مجید حقیقتی" ؛ من 15 یا 16 ساله بودم که عشق بسیج و پایگاه داشتم. می رفتم پایگاه بسیج محله مان در میدان رسالت تهران و این شهید خیلی اظهار محبت می کرد و کم کم ما را به نماز جماعت و نمازجمعه برد تا در اولین بار که فکر کنم سال 65 برج 2 با هم اعزام شدیم به «بوکان» و «سقز» و از آنجا هم به تپه های «قلاویزان».

 

تا برج 5 منطقه کردستان بودیم. بعد آمدیم سمت مهران و تپه های قلاویزان و دوباره اواخر سال رفتیم به لشکر 10 سیدالشهداء گردان «حمزه». دوران بسیار خوبی بود که اواخر عملیات کربلای5 ما رسیدیم به شلمچه و دریاچه ماهی که آنجا اکثر دوستانم به شهادت رسیدند، خود من هم یک ترکش خوردم و رفتم بیمارستان. خلاصه این سال 65 بود. باز هم توفیق پیدا کردم و سال های بعد هم جبهه رفتم

مهران؛ ارتفاعات قلاویزان/ سال 1365/ حجت الإسلام دارستانی (نفر اول سمت راست با چفيه) در جمع همرزمانی که پنج نفرشان به فیض شهادت نائل شده اند

 

سیداحمد دارستانی (سمت راست) در کنار شهيد «عليرضا ياوري» كه بيست روز بعد از ثبت اين عكس به درجه رفیع شهادت رسيد

 

سیداحمد دارستانی در کسوت روحانی بسیجی

 

 

من هرچه دارم از شهدا دارم، چه بگویم چه نگویم، چه بفهمم چه نفهمم تا قیامت مدیون بهترین رفقایم -که همه شهید شدند- هستم. اصلا کشور ما، مملکت ما، انقلاب ما مدیون هیئات مذهبی است. بقای این انقلاب هم بستگی به جایگاه هیئات مذهبی دارد. یادم هست اولین باری که وارد «دوکوهه» شدم، غروب بود. خب غم عالم به دلم نشسته بود. سنی نداشتم 17 یا 18 ساله بودم. یادم هست که ما را به جبهه نمی بردند، به یک وضعی خودمان را رساندیم.

 

غروب که وارد دوکوهه شدم، در حسینیه دوکوهه نماز را خواندم و آمدم بیرون؛ صدای ذکر "یازهرا یازهرا" به گوشم رسید؛ اول تصور کردم دو هزار نفر یکجا دارند سینه می زنند. به سمت صدا رفتم و وارد یکی از ساختمان های دوکوهه شدم. رفتم طبقه بالا دیدم یک اتاق حدودا 3 در 4  بیست تا جوان نشسته اند، سینه هایشان را برهنه کرده اند و چنان به سینه می زنند و یازهرا یازهرا می گویند که آدم فکر می کرد دو هزار نفر دارند سینه می زنند. آنچه که برای من آنجا مهم بود این بود که آن ضرباتی که اینها با کف دست به سینه می زدند و یازهرا می گفتند باور کنید شاید دردش از یک توپ مستقیم که به سینه طرف بخورد بیشتر بود. یعنی با این همه تعصب و غیرت ذکر یازهرا می گفتند. روح همه شان شاد و إنشاءالله ما هم قدردان همه شان باشیم.

 

 

 


* حاج آقا بعد از این همه سال نوکری، بهترین مزدی که از حضرات معصومین علیهم السلام گرفتید چیست؟ و با کدام یک از حضرات معصومین بیشتر سَر و سِر دارید؟

 


حقیقتش خدا را شاهد می گیرم که ما اصلا نوکر نیستیم. نوکر آنی است که همه وجودش را، همه صفاتش را، همه اختیارش را به ولی و صاحبش تنفیذ کرده؛ ما تا حالا همچین کاری نکرده ایم.

 

اما از این باب که حالا به ظاهر نوکری می کنیم و روضه می خوانیم، من ارادت خاصی در دلم به بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارم. چون جنس مادر از همه جنس ها سوا است و اعتقاد دارم که اگر کسی بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) را داشته باشد، کأنه چهارده معصوم را یکجا دارد.

 

مهمترین علتی که سمت بی بی دو عالم رفتم همان صفت مادری است که بچه با مادرش یک جور دیگر انس دارد


* با چه روضه ای بیشتر انس دارید؟ مرثیه یا شعری هست که در تنهایی خود زمزمه کنید؟


من یک شعری را خیلی باهاش زندگی می کنم و سعی می کنم هرجا که می روم -هر شهری و هر مجلس روضه ای- به بهانه ای این یک خط شعر را بخوانم و این یک خط را گذاشتم برای قبرم، آن وقتی که سنگ لحد را می گذارند، شروع کنم به خواندن این شعر و با این شعر انس بگیرم و إنشاءالله در قبر از ساحت مقدس صاحب ذکر مدد بگیرم:


ای اهل حرم میر و علمدار نیامد/ علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد/ علمدار نیامد



* حاج آقا در انتها اگر امکان دارد کمی از نوکری حضرت سیدالشهداء بفرمایید.


نکته اصلی که خدمتتان گفتم، اصلی ترین صفتی که نوکر سیدالشهداء باید داشته باشد، همان رفاقت و همان بحث حب و بغض با محوریت ولی خدا است. اما در سایه آن مطلب چند تا از اصول نوکری را فقط اشاره می کنم برای دوستان اهل دقت و تأمل؛ از صفاتی که یک نوکر باید داشته باشد و به آن ها توجه کند.

 

از روز تشکیل خود هیأت، با محور اخلاص هیأت بزنیم برای سیدالشهداء با این نیت که نام و آوازه حضرت در عالم بشریت به گوش هرکسی که نرسیده برسد.


دومین نکته در نوکری این است که ما دعوت شده های هیأت را اکرام کنیم. من نوعی که صاحب هیأت هستم و روضه می گیرم و عده ای را دعوت و از آن ها پذیرایی می کنم، متوجه باشم که حفظ حرمت دعوت شده ها عین حرمت گزاری به خود ولی خداست. خب چه جوری باید از اینها پذیرایی کنم به نحو احسن؟


سومین نکته در آداب نوکری این است که اول باید طاهر بشویم یعنی گناه نکنیم. مخصوصا ما که خدام هستیم وقتی طاهر شدیم، کم کم ذاکر می شویم، ذکر ولی خدا می گوییم، ذکر بندگی و طاعت می گوییم و وقتی که ذاکر شدیم به مرحله شکر می رسیم و شاکر می شویم. در حقیقت اولیای خدا منت سر ما گذاشته اند که ما را نوکر خودشان کرده اند.


چهارمین نکته که نوکر باید به آن دقت کند این است که درک حضور داشته باشد. یعنی بداند که در هیأت در زمان نوکری اش و در غیر هیأت تحت توجه و نظارت مستقیم ولی خداست. وقتی در هیأت داریم زحمت می کشیم، بدانیم که اگر یک نگاه آن ها نبود نمی توانستیم توفیق پیدا کنیم و الآن هم که داریم کاری می کنیم در منظر ولی خدا هستیم.


پنجمین نکته که خیلی مهم هست اینکه داخل هیأت به چند مرحله ملتزم باشیم؛ یکی اینکه قوی و مردانه کار کنیم و پای هیأت بایستیم.

دیگر اینکه مسؤولیت پذیر باشیم و دنبال کار را درست بگیریم و وظیفه مان را درست انجام بدهیم. اگر آشپزیم بهترین غذا را بپزیم، اگر چای ریز هستیم بهترین چای را دم کنیم، اگر طراح هستیم بهترین طرح را بریزیم، اگر مسؤول صوتیم بهترین صوت را تنظیم کنیم.

و همچنین تحملمان را ببریم بالا، اگر حرفی شنیدیم سرمان را بیندازیم پایین، اگر کسی به ما انتقاد کرد بدمان نیاید و جبهه نگیریم؛ بی توقع کار کنیم و تحمل حرف ها را داشته باشیم چراکه هیأت متعلق به سیدالشهداست و لزومی ندارد برای کاری که می کنیم منت سر کسی بگذاریم.


ششمین نکته این است که نوکر سیدالشهداء باید بیشترین اشک را داشته باشد. یک اشک قبل از جلسه باید بریزد، یک اشک حین جلسه، یک اشک هم بعد از جلسه؛ قبل از جلسه التماس کند که خدایا می شود این جلسه برقرار بشود، ما امشب دور هم جمع بشویم و گریه کنیم. التماس کند، گریه کند. حین جلسه هم دارد گریه می کند چون روضه می شنود، چون از محبوبش و معشوقش حرف می زنند. بعد از جلسه هم دلش می گیرد؛ تمام شد؟ روضه تمام شد؟ یعنی من تا هفته دیگر زنده می مانم دوباره برای آقایم گریه کنم، دوباره برای آقایم چای بریزم، دوباره برای آقایم غذا درست کنم، دوباره برای آقایم نوکری کنم؟ یعنی وقتی همه می روند، تازه گریه شروع می شود که تمام شد رفت. چرا؟ چون دلش گرفته و حالا نکات دیگری هم هست که هرکدام توضیح بیشتری می خواهد.

 

 

آفات نوکری هم خیلی مهم است. شاید کسی سؤال کند مگر نوکری آفت هم دارد؟ نه نوکری آفت ندارد. هیأت نور است، هیأت مطلق نور است. بلکه ما با خودمان آفت می آوریم یعنی با آلودگی می آییم، با بدی می آییم هیأت. با خودم کاری نکرده ام و شیطان راحت از من سواری می گیرد.



 

حالا اگر رفقا صلاح بدانند من چند تا از این آفت ها را می شمارم:

1- نوکر امام حسین(ع) خودش را گم کند با زیاد شدن جمعیت، با تحویل گرفتن مردم، و به جای اینکه به ولی خدا اعتماد کند، به خودش اعتماد کند. بی توجه بشود به عنایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام یعنی مثلا خیال کند خودش دارد جمعیت می آورد. واقعا این خود گم کردن یکی از نکات بسیار مهم است. ما گاهی به خاطر اینکه جمعیت بیاوریم خیلی اشتباهات را مرتکب می شویم از قبیل اینکه با مداح طی کنیم و پولش را از قبل به حسابش بریزیم با این توجیه که اگر فلان مداح نیاید جمعیت نمی آید! خب ما چه تکلیفی داریم که جمعیت بیاوریم؟ ما نوکریم و وظیفه داریم روضه بگیریم و سفره ای بیندازیم. اگر هیچکس هم نیامد خودمان لخت می شویم و سینه می زنیم و گریه و عزاداری می کنیم.

 

2- نوکر نداند که هیأت حساب و کتاب دارد، بگیر و نگیر دارد، بالا و پایین دارد؛ گاهی هیأتت می گیرد و گاهی نمی گیرد؛ گاهی قهر و گاهی آشتی است.

 

3- عصبانیت، کم طاقتی و کم حوصلگی یکی از مشکلات هیأتی های ماست. طرف زود عصبانی می شود. خب نوکری نکن یا برو عصبانیتت را بخوابان! گاهی جلوی مردم شروع می کند به بدگویی، توهین و تحقیر دیگران!

 

4- یکی دیگر از آفات نوکری به صورت خلاصه این است که نوکر از مستمع عقب بیفتد. ما چقدر نوکر داریم که هیأت می گیرند؛ بعدش سؤال می کنیم آقای نوکر! سخنرانتان چه موضوعی را مطرح کرد؟ می گوید نرسیدم، وقت نکردم، نتوانستم گوش بدهم. می گوییم خب بعدا گوش می دادی؛ آن شب سرت شلوغ بود در آشپزخانه نتوانستی ببینی خطیبتان چه گفته، فردا می رفتی ضبط شده اش را می گرفتی گوش می دادی. خیلی وقت ها مردم می آیند لذت می برند، استفاده می برند اما خادم خودش رشد نمی کند.

 

5- از آفات دیگر نوکری این است که انسان آلوده بیاید، گنهکار بیاید. خب دیگران را اذیت می کند گناهش. مثل کسی که سیر خورده و دهانش بو گرفته، بالطبع دیگران اذیت می شوند وقتی که منِ نوکر آلوده می آیم هیأت، مخصوصا نوکرها.

روز تاسوعا1392چیذر

 

6- باز یکی دیگر از آفات نوکری، وضع ظاهری نوکر است. لباسش، موی سرش، کلامش، -هم در داخل و هم در خارج هیأت-

 

7- مورد بعدی اینکه خودمان را احیا کنیم به جای امام حسین(ع) خیلی وقت ها به بازی گرفته ایم و آمده ایم خودمان را به مردم معرفی کنیم نه سیدالشهداء را. اگر واقعا همه روضه خوان ها و خطبا، همه سینه زن ها و رئیس هیأت ها به این باور برسیم که "العزت لله و لرسوله و للمؤمنین" عزت فقط برای خدا و رسولش و سیدالشهداء و اهلبیت است و آنچه که برای ما هست ذلت است، ما نانمان و رزقمان در این ذلت است، اگر این را باور کنیم که قرار است در نوکری به جایگاهی برسیم نه در آقایی [آدم یک آقا بیشتر ندارد، یک ولی بیشتر ندارد، آن هم وجود مقدس چهارده معصوم] اگر این بشود، دیگر رقابت از بین می رود و همه هیأت ها همدیگر را کمک می کنند، همه سخنران ها همدیگر را کمک می کنند، همه ذاکران با هم می خوانند. وقتی من ببینم تو بهتر از من مداحی می کنی، من اصلا نمی خوانم چون قرار است امام حسین(ع) احیا بشود. وقتی تو قشنگ تر می توانی امام حسین(ع) را به مردم معرفی کنی، من برای چه میکروفن دست بگیرم؟ مگر نمی گویند در نماز جماعت اگر مأموم از تو عادل تر بود نمی توانی امام بشوی؟ خب در این قصه هم همینطور است.

 

8- یکی دیگر از آفات، بی نظمی در مسؤولیت ها در هیأت است. خیلی مهم است نظم در مسؤولیت ها، در شروع جلسه، در اتمام جلسه، در حین جلسه.

 

حالا اینها چند تایی بودند که الآن از آداب و آفات نوکری به ذهنم رسیدند. اما نکته آخر و مطلب آخری که فکر می کنم شاید مهمترین نکته در آداب نوکری باشد این است که ما باید در مسیر نوکری، ساحت مقدس حضرت اباالفضل العباس(ع) را سیر کنیم. چون او به تمام شئونات و حقیقت نوکری عمل کرد. ما باید سیری اباالفضلی پیدا کنیم و در این مسیر نوکری بتوانیم إنشاءالله نوکر خوبی برای وجود نازنین اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باشیم.

من عذرخواهی می کنم به خاطر این زبان الکن و این علم ناقص و بی سوادی خودم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 

نـــویسـنــده : ســـــــید - گروه عمومی
تعداد بازدید این مطلب : نوع مطلب : مقالات
لطفاً نظرات خود را از طریق فرم زیر ثبت نمایید
نام ونام خانوادگی : پست الکترونیک :
موضوع نظر : وب سایت :
 
   
.:|:. سایت سیدجعفرطباطبایی پست الکترونیک :
سلام.
اماده ی همکاری هستیم.
خوشحال میشویم به سایت ما شماهم اعلام کنید/
عجل فرج
 
.:|:. حسینی پست الکترونیک :
عشق بچه های شهرکردی حاج آقا
خدا حفظت کنه
.:|:. mohsenjebelli پست الکترونیک :
خدا حفظ کنه استاد برای ما
 
لطفا بیشتر مطالب و فیلم از استاد بگذارید
.:|:. محب علی پست الکترونیک :
ممنون از شما و جام نیوز
« کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق است به حجت الاسلام سید احمد دارستانی »
[استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع و درج لینک بلامانع است]